تبليغاتX
آموزشي و فرهنگي - راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر

صداي پاي آب از سهراب سپهري

...

من الاغي ديدم ، يونجه را مي فهميد.
در چرا گاه « نصيحت » گاوي ديدم سير.

...

قاطري ديدم بارش « انشا »
اشتري ديدم بارش سبد خالي « پند و امثال » .
عارفي ديدم بارش « تنناها ياهو».

من قطاري ديدم ، روشنايي مي برد .
من قطاري ديدم ، فقه مي برد و چه سنگين مي رفت .
من قطاري ديدم ، كه سياست مي برد ( و چه خالي مي رفت.)

...

كودكي هسته ي زردآلو را، روي سجاده ي بيرنگ پدر تف مي كرد.
و بزي از « خزر » نقشه ي جغرافي ، آب مي خورد.

...

ريگي از روي زمين برداريم
وزن بودن را احساس كنيم.

بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم
...

پرده را برداريم :
بگذاريم كه احساس هوايي بخورد .
بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند .
بگذاريم غريزه پي بازي برود .
كفش ها را بكند ، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد .
بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند .
چيز بنويسد.
به خيابان برود .

ساده باشيم .
ساده باشيم چه در باجه ي يك بانك چه در زير درخت .

كار ما نيست شناسايي « راز» گل سرخ ،
كار ما شايد اين است
كه در « افسون » گل سرخ شناور باشيم .
پشت دانايي اردو بزنيم .
دست در جذبه ي يك برگ بشوييم و سر خوان برويم .
...

كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت بدويم .

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 8:17  توسط سكينه مهدلو تركماني  |